چهار ماهگی

پسر شیرین و قشنگم کوروش روز یازدهم نوامبر ۴ ماهه شد و با آغاز چهار ماهگی کارای زیادی یاد گرفته و پیشرفتش چشمگیره و ما به خوبی حسش می کنیم

 

 

 

روز پنجم نوامبر روزی درست نزدیک ۴ ماهگی وقتی که گریه کرد اشکش اومد و این اولین بار بود که به پهنای صورتش اشک می ریخت

روز دهم نوامبر هم برای اولین بار خودش چرخیدو از روز ۱۹ نوامبر که ۴ ماه و ۸ روز داشت با صدای بلند حرف میزنه و ای کاش میدونستیم چی می گه :)) از روز ۲۶ نوامبر به دو طرف می چرخه وقتی برعکس می شه با غرغر از ما کمک می خواد که به دادش برسیم

 


وقتی جایی خوابیده و کسی سراغش نمیره تا مارو بالای سرش میبینه میخنده و خوشحال و سرمست که الان یکی می خواد منو بلند کنه و بغل کنه

این روزها لحظات شیرینی رو سپری می کنیم که همه شما احساسش کردید و رورش پراز هیجان و شادیه

اشیا رو به خوبی تو دستش میگیره و جابجا می کنه

ار روز ۱۴ نوامبر شروع به خوردن سیریال برنج کرده ولی چون خیلی دوست داره و برای خوردن کلی هیجان نشون میده من طبق برنامه دکتر جلو نرفتم و از امروز که 28 نوامبر هست کمی تغییر  در برنامه ایجاد کردم

روز ۲۲ نوامبر هم روز دفاع پایان نامه  احسان بود که پرونده دکترا بسته شدو با پیروزی پشت سر گذاشته شد و همچنین به عنوان بهترین فارغ التحصیل امسال انتخاب شد

 

روز ویزیت چهار ماهگی کوروش ۸۲۰۰ گرم وزن و ۶۸ سانتی متر قدش بود برای واکسن هاش گریه نکرد و تب هم نکرد

/ 11 نظر / 15 بازدید
نمایش نظرات قبلی
نسرین

اول كه دكترا گرفتن بابايي مباركه دوم هم خيلي خيلي برات خوشحالم كه داري اين روزهاي شيرين رو تجربه مي كني سوم يه بوس بزرگ براي كورش كبير عزيزم كه اينهمه بزرگ شده

خاله نگار مامان سیاوش

جون خاله کاش تمام این لحظه ها در کنارت بودم...دوست دارم...احسان جونم دکتز جونم مبارکهههههههههههههه....

آزاده

یه ماچ آبدار تف تفی برای هر سه تاتون

لاله

سلام سلام خاله جون.. عزیزم این اولین کامنت من اینجا هست.اخه نمیدونستم که تو پسره نازم وبلاگ داری.. کوروش عزیزم میدونم که یه روز بزرگ میشی به امید خدا و همه این وبلاگ رو که حاصل زحمت مامانی هست رو میخونی و همینطور کامنتهای مارو میخوام بدونی که من دوست مامانی هستم و خیلییی جلوتر از اینکه تو از اون بالابالاها پیشمون بیایی ما دوست بودیم . عزیزم از خدا میخوام که همیشه تورو تو پناه خودش نگه داره و همیشه صحیح و سالم باشی و خندون

لاله

خاله جون عکسات رو که میبینم هاا دلم غشششششش میره و میخوام بچلونمت تو بغلم. بس که تو مموشی و نازی . خلاصه که مواظب باش دورو بره خاله پیدات نشه. چهارماهگیت هم مبارک باشه ..دست مامانی بابت این کیکای خوشگل خوشگل درد نکنه حیف که نمیتونی بخوریشون..غصه نخور ماهم نخوردیم ها ها ها یه کم دیگه که بزرگ شدی حساب همشون رو میرسی حتی جای ما ;)

لاله

قربووووووووووووون بشم که هرچی میپوشی بهت میاد عزیزکم م م

الهام

نازنین جان سلام خوبی ماشاا... به پسر گلت هزار ماشا... از طرف من ببوسش تبریک موفقیت آقا احسان رو هم می گم امیدورام همیشه با حمایت های تو خانم خوب خونه روز به روز به یشرفت های دلخواه برسید