خدانگهدار توسان

در خیابانهای این شهر پرسه میزنم توسان شهر کاکتوسها با غروب دل انگیزش و آسمان آبی بی نظیرش که به واقع رنگ دیگری است

در هر گوشه و کنارش خاطره ای نشسته است که به من لبخند میزند و یا می گرید 

بغضی غریب گلویم رو می فشارد نمی توانم تاب بیاورم و بی اختیار دلم برای خاطراتم  برای دوستان دوست داشتنی ام  حتی برای کاکتوس ها تنگ می شود و اشکم سرازیر میشود

از خیابان الورنان که وارد گرنت میشوم یازدهم جولای را به یاد می آورم که چگونه و با چه دلهره از ان گذشتیم تا به بیمارستان برسیم جایی که قشنگ ترین روز زندگیمان در آن نقش بست.دلم برای آن روزها تنگ می شود

امروز آخرین روز است که در خیابانهای این شهر می گردم و دوباره و مثل همیشه دل کندن برایم از هر چیز دشوارتر استای کاش می شد به هیچ چیز و هیچ کس دل نبست

شیرینی خاطرات توسان آنقدر زیاد هست که تلخی خاطرات بد را از بین میبرد و من با دیدن عکسا خاطرات خوب توسان و دوستان عزیزم را زنده نگاه خواهم داشت

 

خدانگهدار توسان


برایمان آروزهای خوب داشته باشید

 

پ .ن .امروز 22 دسامبر کوروش یک قدم به سینه سینه رفتن نزدیک تر میشود و من با تنی خسته در میان کارتن های اسباب و وسایل از هیجان دوربین به دست وارد می شوم :))

 

 

/ 5 نظر / 12 بازدید
آزاده مامان دیانا

خاطرات خوب همیشه تو ذهنمون ماندگارن. امیدوارم محل سکونت جدید هم ر از روزهای خوب و خاطره انگیزی برات باشه نازنین جون[قلب]

مامان امیررضا

ایشالله زود زود به جای جدید عادت میکنی عزیزم . زندگی همینه همش دل کندن از وابستگیهاست . کوروش گلم رو ببوس [ماچ]

سميرا مامان سوپولي

سلام نازنين جون . منزل جديد مبارك. نمي دونم كجا رفتي و چقدر فاصله با جاي قبلي داري ولي خيلي خوبه خاطرات خوب هميشه ياد آدم بمونه چون بعد از چندسال كه بتوني دوباره به اون مكان سربزني شيريني لذت بخشي داره پسر جيگر هزارماشاالله‌تو ببوس مراقبش باش براش اسپند دودكن

مامان نوژا

نازنین جونم امیدوارم شهر جدید خاطرات فوق العاده شیرینی برات رقم بزنه و این دلتنگی رو تسکین بده. از بس مهربونی به همه به دیده مهربونی نگاه میکنی... خسته هم نباشی. اسباب کشی واقعا سخته. خدا بهت قوت بده عزیزم. [بغل]

نگار مامان سیاوش،خاله کوروش

خواهری جونم دلم کلی گرفت[ناراحت][گریه] امیدوارم شهر جدید که الان که این کامنت رو میزارم 3-4 روزی هست که اونجایی و میگی خیلی سرسبز هم هست براتون خاطرات قشنگ دیگه ای رو رقم میزنه که قطعا میزنه...[ماچ] نفس خاله اش رو بماچ و بچلون[قلب][ماچ] پس ما دیگه توسان نمیبینیم یه راست میایم رود آیلند[چشمک][زبان]