خرده های نان باقیمانده

 

دیشب وقتی لپ تاپ را جابجا میکردم  تا روی میز بگذارم ، خرده های نان  پشت آن توجهم را جلب کرد

خرده های نانی که  صبح ها کوروش کوچک بخشنده ما  با مامان بزرگ هایش ، خاله نگار ، عمو عرفان و ...قسمت میکند

وقتی دست کوچکش را سمت صفحه مجازی دراز میکند در سر کوچکش چه میگذرد ؟؟!!

کوروش کوچک ما گمان میکند همه آدمهای آن طرف این صفحه مجازی از خوردن نانی که او به آنها داده است لذت میبرند و سیر میشوند این را از لبخند سرشار از خرسندیش که بر روی لبهای شیرینش مینشیدند میفهمم   !

و من احساس دلتنگی ام چندیدن برابر میشود وقتی آخر شب که کوروش خوابیده است  خرده های خشک شده نان را دور میریزم

/ 4 نظر / 21 بازدید
لیلا مامان پویان

قلب مهربان کوروش عزیز مهربانی ناب دارد مهربانی پاک پاک[قلب] آرزو می کنم هر چه زودتر دیدارها تازه گردد و نازنین عزیز ما دیگر دلتنگ نباشد[بغل]

نگار مامان سیاوش

ای وای خواهر تو که گریه منو در آوردی[گریه][گریه] چقدر دلم گرفت [نگران] الان که داره شیرین زبونی میکنه هی پشت دوربین آلی آلی منو صدا میزنه، بی تاب تر از قبل میشم و بعد هر حرف زدنمون کلی برای مجید و ندیدن تنها خواهر زادم گریه میکنم ، دلم پر میکشه تا تو همه سنین لمسش کنم [نگران] یادت نره بهش بگی برای من یه دنیا که نه خیلی بیشتر عزیزی،الان که دارم این کامنت رو میزارم اشک امونم نمیده... بگو آلی عاشق خودتو اون دستای کوچولوته که اینقدر بخشنده ای که نونت رو هم تقسیم میکنی،این برام یه دنیا با ارزشه.. بگو یه عالمه بوسه به اون دستای کوچیکت میزنم نفس خاله[ماچ]

سپیده عمه آریانا

اااااااااااای جون دلم جیگرتو برم مهربونم. بووووووووووووووووووووووووووووووس[ماچ][بغل][قلب][گل][گل]

مامانش

یه قلب طلایی مهربون![قلب]