حس لطیف مادرانه

 

پسر کوچکم را امروز حمام کردم. تن نرم و سفیدش را به خودم می چسبانم و از عطرش سرمست می شوم . می دانم که این روزای شیرین تکرار نخواهد شد و روزی میرسد که خودش به تنهایی به حمام میرود و و دیگر نیازی به لیف زدن من ندارد

می خواهم این روزها برای کوروش باشم تا گذر زمان حسرت این روزها را به من یادآوری نکند می خواهم یک مادر باشم یک مادر خوب

به رویم می خندد و در صورتش شادمانی دیدن آب را لمس می کنم عجیب عاشق آب بازی است . می خواهد آبی را که از دوش می آید بگیرد به همه سو سرک می کشد و شدید کنجکاوی می کند... زمانی که آب به صورتش می رسد اوقاتش تلخ می شود و چهره اش در هم میرود ولی زود فراموش می کند و به شیطنت ادامه میدهد

خیلی شیرین شده است و با هر شیرین کاری هیجان غیر قابل وصفی را به خانواده سه نفریمان هدیه میدهد

دیشب برای اولین بار در جایش  جابجا شد منظورم سر و ته شدن است و کلا مدل خوابش تغییر کرده است  (۳۱ ژانویه)

و امروز شاهکاری جدیدی خلق کرد که همانا کندن دوتا از دکمه های کیبورد بابا بود. تا ازش غافل می شویم سر از لپ تاپ و سیم و ... در می آورد و هر چیزی را دوست دارد به جز اسباب بازی . البته اجازه دارد همه چیز را لمس کند مگر خطری تهدیدش کند

این روزها عجیب حس مادرانه دارم و گاهی که کوروش خواب است دلم برای در آغوش کشیدن و بوییدنش تنگ می شود گاهی فکر می کنم کاش زمان در همین لحظه بایستد تا من بیشتر لذت ببرم

پ.ن : این روزها دلم برای ایران تنگ است برای مادر و پدرم که به جبر زمانه از صفحه کوچک لپ تاپ می بینمشان و کوروش کوچک که با دیدن و قربون صدقه رفتن مامان و بابا مات و مبهوت  نگاهشان می کند و من مدام برایش  می گوییم  "مامان جون"" باباجون"

دلم برای در آغوش گرفتن نگارم و دردانه اش سیاوش پرمی کشد سیاوشم ۳ ساله شد و من هنوز از دیدراش مانده ام و او که تنها خاله ایی می شناسد که از پشت وبکم دیده است

ماشین هایش را دونه دونه به خاله نازنین نشان میدهد و گاهی می گوید ماشین هایم را به کوروش میدهم و گاهی هم دلش می خواهد ماشینهایش برای خودش باشد چون سیاوش کوچک ما فکر می کند دنیا همین ماشینهایی جورواجوری است که در اتاقش دارد و چیزی از حس دلتنگی نمی داند

دلم می گیرد وقتی از مامانش می پرسد " مامان الان روزه ؟ و پاسخش بله است و دوباره می گوید پس الان برای خاله نازنین و کوروش شبه "

دلم برای همه ترافیک ها و آلودگی ها و ... تنگ شده است

می دانم که جایم خوب است اینها را بارها شنیده ام بله جایم خوب است ولی دلم تنگ است

/ 13 نظر / 64 بازدید
نمایش نظرات قبلی
مامان الیانا

سلام به نازنینم که واقعا نازنین بید [قلب] قربون احساسات مادرانه قشنگت برم لذت ببر حسابی از اینروزهای بی بازگشت که اینقد زود بزرگ میشند ودلتنگ اینروزها میشی که نگو عزیزکم[بغل][ماچ] منکه عاشق کوروشمودلم میخواد پیشم بود بچلونمش چه برسه مامانجون باباجون عزیزش وصد البته نگاری که حسابی بیقراره [بغل]امیدوارماز این دلتنگی به دربیای عزیز دلم در بهترین جای دنیا که باشی دلت که تنگ باشد کاریش نمیشه کرد تنگ است الهی که هر سه روزهای همچنان شیرین وپر خاطره روپشت سربذارید وایندلتنگی به سر آید برای همه تان [ماچ]

نگار مامان بردیا

چقدر کوروش نازم منو یاد کوچیک تریهای بردیا میندازه.به نگار میگم من جای تو دلم میخواد محکم بغلش کنم کوروش گلمو و فشارش بدم.انشااله فرصتی پیش بیاد که همگی دور هم باشین[ماچ]البته بیشتر برای نگار و مامان و بابا آرزو میکنم اونجا پیش شما باشن

نازنین مامان راشا تمشکی

ای جون دلم نوزاد خواست که حمومش کنم و چینای دست و پای تپلش رو لمس کنم. امیدوارم خیلی زود خانواده گرمتون دور هم جمع بشن. کوروش خوشگل نمکدون من رو هزار تا ببوس

مرجان

ببخشید میشه تعریفتون از مادر خوب به من بگید؟ مادر خوب به نظر شما به چه کسی میگن؟ خوب بودن و میخوام تعریف کنید. ممنونم

nazanin mamane artin

قربون پسر کوچولومون برم .خوندن این کارهای کوروش برای خیلی لذت بخشه .بخشی از مادریم رو بهم یادآوری می کنه که دلم براش واقعا تنگه ببوس کپل خان رو[ماچ]

مامان نوژا

عزیزم نبینم دل مهربونت اینطوری دلتنگ باشه. امیدوارم به زودی شرایطی فراهم بشه که بتونیم همه با هم و کنار هم باشید و خوش و خرم و در جای خوب...

لیلا مامان پویان

عزیز دلم نازنین خوبم امیدوارم هر چه زودتر دلتنگیها برطرف شود و دیدار با عزیزان میسر شود[قلب] خدا می داند چه لذتی می برم از خواندن مادرانگی ات و دیدن عکسهای پسر کوچولوی دوست داشتنی ات[ماچ][بغل]

saji

سلام قربونت برم تو چقدر شکلاتی میخوام درسته قورتت بدم کپلی بخورمت تپل منم یه پسر دارم لنگه تو اسمش امیر حسامه و 6فروردین 90 دنیا اومده اونم مثل تو کپله و قلقلی ایشالا هردوتون همیشه سلامت باشین ساجی از مشهد

نسرین

عزيزدلمي دركت مي كنم عميق