25 ماهگی

بعد از بر گشت از ایران حرف زدن کوروش خیلی خیلی پیشرفت کرد ! البته که پیش از رفتن کوروش صجبت میکرد ولی جملاتش در حد دو کلمه و گاهی سه کلمه بود

چنان صحبت کردنش بین 24 و 25 ماهگی پیشرفت کرده بود که وقتی تلفنی به بابا احسان میگفتیم باور نمی کرد ! تا اینکه اومدیم پیشش و با تعجب که چه جوری شده تا این حد پیشرفت داشته !!

کوروش از 25 ماهگی کامل صحبت میکنه البته که خیلی از کلمه هارو اشتباه تلفظ میکنه ولی منظور رو کامل میرسونه !

از 26 ماهگی وقتی یه کلمه رو بهش نصفه میگیرم ادامش رو میگه و وقتی که من و باباش با هم حرف میزنیم خودش رو در بحث دخالت میده و کاملا متوجه موضوع صحبت ما میشه !

خاطرات ایران کاملا یادش هست و با خودش تکرار میکنه و یا برای ما تعریف میکنه

مثلا

کوروش : مامان خاله سوعا نماز نمیخونه نگوشی میکنه !

مامان : خب ؟

کوروش : عمو جون نماز میخونه

مامان : عمو جون چه جوری نماز می خونه ؟

کوروش : اینجوری و سپس دولا و راست میشه و ادای نماز خوندن رو در میاره

کلا مقوله نماز خوندن براش خیلی جالب بود و زیاد در مورش حرف میزنه هر کی ندونه فکر میکنه این بچه اصلا ندیده مادر و پدرش نماز بخونن :)))))

 

کوروش : مامان یادته با سیاوش رفت سایه (به حیاط خونه بابا اینا میگه سایه) با سیاوش آب بازی کردی ؟!!

مامان : قربونت برم یادته ؟

کوروش : به سیاوش گفتی (گفتم) سَ یِت ( یعنی به سیاوش گفتم آب رو بریز روی سرم )

مامان : خب ؟؟

کوروش : باباجون میوسف (باباجون یوسف) دو تا آب داشت واسه سیاوش ریخت واسه کوروش ریخت :D

موضوغ از این قرار بوده که بابا جون یوسف که بابای بنده باشن دو تا تشت پر آب کرده براشون و به ترتیب براشونتو تشت ها آب پر میکرده :)))

 

یک هفته بعد از اومدن از ایران چون هنوز هوا خوب و آفتابی بود تصمیم گرفتیم تا تابستان نرفته یه سری به اقیانوس بزنیم

روز اول سپتامبر به آتلانتیک سیتی رفتیم که حدود یک  ساعت و نیم با ما فاصله داره کوروش هم خیلی لذت برد از شن بازی و کمی تا قسمتی از آب بازی

مامان کوروش بیشتر از آب بازی لذت برد ::))

 

کوروش نقاشی هایی میکشه که ما انگشت به دهن میمونیم که مادر و پدرش هستیم و البته دیگران هم متعجب میشدن در پست بعدی حتما مجموعه ایی از نقاشی هاش رو اینجا میگذارم

 

 

کوروش 25 ماه 20روزه 

 

 

/ 7 نظر / 46 بازدید
مامان امیررضا

عززززیزمی ماشالله به اینهمه پیشرفت .[ماچ] بچه ها وقتی توی جمع قرار میگیرند بهتر و زودتر حرف زدن رو یاد میگیرند ماهان ما ( برادرزادم ) 25 ماه و 9 روزشه . از خیلی قبل از دوسالگی شروع کرد به حرف زدن و ماششششاله یه ریز حرف میزنه عین طوطی . هر چی میگی تکرار میکنه و فوق العاده باهوشه قشنگ میفهمه چی میگن حتی باطعنه کنایه هم که بگی میفهمه

خاطرات خانه كودكي

قربونش برم ...چه اين رنگ آبي بهش مياد [قلب] بچه ها تو اين سن به نظر من بهترين سن حرف زدن و شيرين زبونيشونه ..منكه كلي كيف ميكنم از حرف زدنشون ..مخصوصا وقتي خودشون رو هم ميخوان تو بحث شركت بدن [ماچ]

مامان امیررضا

یادمه یه بار کیفم رو گذاشته بودم بالا . میگه عمع کیفت اون بالاست گفتم میدونم گذاشتمش اون بالا که یه آدم فضول بهش دست نزنه مرموزانه خندید . گفتم چرا میخندی ؟ میدونی کی رو گفتم میخنده میگه منننننن [قهقهه] خداحفظش کنه کوروش خوشگلمو . مشتاقانه منتظر دیدن نقاشیهاش هستیم

مامان امیررضا

البته گلژسر من خیلی خیلی دیر به حرف اومد آخه طفلی جز من و باباش کسی رو نمیدید که . اونم از صبح تا عصر که سر کار بودیم . دوسال و نیمش بود که به حرف اومد . البت الان دیگه مخ میخوره هان [چشمک] چقدر حرفیدم من [ماچ]

آزاده مامان دیانا&آوینا

چه پیشرفت شایانی داشته در فاصله این دو ماهگرد عزیزدلتون[بغل][قلب]شیرین حرف زدنشو قربون[ماچ] منتظر نقاشی های نقاش کوچولوی خونتون هستیم[لبخند]

نگار مامان سياوش

به به خواهر جون اكتيوم[قلب] الهي خاله فداي اون حرف زدنت كه خداروشكر به لطف خاله واقعي بودنم هر دفعه از پشت تلفن همشوو مستفيض ميشم[ماچ][قلب] قربون اون هيكل مانكنيت بشه خاله نگار[ماچ]

سپیده عمه آریانا

25 ماهگیت مبارک کوچولوی نازم . الهی قربونت برم شیرین زبون . فدات بشم خوشتیپ من .الهی همیشه بخندی گل قشنگم[ماچ][بغل][قلب][گل]