مثل یک کودک نه ماهه !

 

با تلفن حرف می زنم ، غرق در صحبت میشوم ناگهان به خود میایم و به دنبال کوروش می گردم

کوروش کوچک  زیر میز با خیالی آسوده  تمام دستمالهای داخل جعبه را بیرون کشیده است و تکه تکه کرده و آواز می خواند

خندیدم  ! از اینکه چگونه یک جای دنج برای خودش فراهم کرده است

تا نگاه من را میبیند هیجان زده میشود ، جیغ می کشد و چون میداند که کارش آفرین ندارد فرار می کند

دستمالها را از دستش میگیرم تا آنها را در دهانش نکند ! شاید هم در این مدت دستمالی خورده باشد چیزی در دهانش نیست !

با خود گفتم کاش ما هم با یک جعبه دستمال کاغذی و بدون دغدغه سرگرم می شدیم و غم دنیا به خیالمان نبود مثل یک کودک نه ماهه :)

/ 7 نظر / 14 بازدید
مامان نوژا

عزیزم شیرینم خوشمزه خاله عاشقتم. اینقدر دلبری میکنی ما با این دوری چه بکنیم آخههههههههه نازنین جون پسری حسابی سرت رو گرم کرده ها [قلب]

سپيده عمه آريانا

سلام نازنين جون خوبيد كوروش گلم چطوره . 1000 ماشااله خيلي عسلي تر و خوردني تر شده . صورت ماه گلك نازم رو حسابي بجام ببوس عزيزم . شاد و برقرار باشيد[ماچ][بغل][قلب][گل]

مامانش

وااای! چه بزرگ شده این پسمل! یعنی وقعا نه ماهش شد؟! چه زود گذشت. ما ایران بودیم از اولش. نمی دونم چی باعث شده فکر کنین ما خارج از ایران زندگی می کنیم. دیگه اینکه این گودر بدجنس آپ شدن های وبلاگ کورش خوشگلو نشون نداده! برای همین بهتون سر نزدم تقصیر گوگله ها![قلب]

مامانش

هاااا! حالا فهمیدم ادرس وبلاگتون و اسمش عوض شده وگرنه گوگل بیچاره چیکار کنه! الان درستش می کنم[نیشخند]