تاريخ : ۱۳٩٢/۸/۱۳ | ٥:٤٥ ‎ب.ظ | نویسنده : کوروش کبیری

بعد از بر گشت از ایران حرف زدن کوروش خیلی خیلی پیشرفت کرد ! البته که پیش از رفتن کوروش صجبت میکرد ولی جملاتش در حد دو کلمه و گاهی سه کلمه بود

چنان صحبت کردنش بین 24 و 25 ماهگی پیشرفت کرده بود که وقتی تلفنی به بابا احسان میگفتیم باور نمی کرد ! تا اینکه اومدیم پیشش و با تعجب که چه جوری شده تا این حد پیشرفت داشته !!

کوروش از 25 ماهگی کامل صحبت میکنه البته که خیلی از کلمه هارو اشتباه تلفظ میکنه ولی منظور رو کامل میرسونه !

از 26 ماهگی وقتی یه کلمه رو بهش نصفه میگیرم ادامش رو میگه و وقتی که من و باباش با هم حرف میزنیم خودش رو در بحث دخالت میده و کاملا متوجه موضوع صحبت ما میشه !

خاطرات ایران کاملا یادش هست و با خودش تکرار میکنه و یا برای ما تعریف میکنه

مثلا

کوروش : مامان خاله سوعا نماز نمیخونه نگوشی میکنه !

مامان : خب ؟

کوروش : عمو جون نماز میخونه

مامان : عمو جون چه جوری نماز می خونه ؟

کوروش : اینجوری و سپس دولا و راست میشه و ادای نماز خوندن رو در میاره

کلا مقوله نماز خوندن براش خیلی جالب بود و زیاد در مورش حرف میزنه هر کی ندونه فکر میکنه این بچه اصلا ندیده مادر و پدرش نماز بخونن :)))))

 

کوروش : مامان یادته با سیاوش رفت سایه (به حیاط خونه بابا اینا میگه سایه) با سیاوش آب بازی کردی ؟!!

مامان : قربونت برم یادته ؟

کوروش : به سیاوش گفتی (گفتم) سَ یِت ( یعنی به سیاوش گفتم آب رو بریز روی سرم )

مامان : خب ؟؟

کوروش : باباجون میوسف (باباجون یوسف) دو تا آب داشت واسه سیاوش ریخت واسه کوروش ریخت :D

موضوغ از این قرار بوده که بابا جون یوسف که بابای بنده باشن دو تا تشت پر آب کرده براشون و به ترتیب براشونتو تشت ها آب پر میکرده :)))

 

یک هفته بعد از اومدن از ایران چون هنوز هوا خوب و آفتابی بود تصمیم گرفتیم تا تابستان نرفته یه سری به اقیانوس بزنیم

روز اول سپتامبر به آتلانتیک سیتی رفتیم که حدود یک  ساعت و نیم با ما فاصله داره کوروش هم خیلی لذت برد از شن بازی و کمی تا قسمتی از آب بازی

مامان کوروش بیشتر از آب بازی لذت برد ::))

 

کوروش نقاشی هایی میکشه که ما انگشت به دهن میمونیم که مادر و پدرش هستیم و البته دیگران هم متعجب میشدن در پست بعدی حتما مجموعه ایی از نقاشی هاش رو اینجا میگذارم

 

 

کوروش 25 ماه 20روزه 

 

 



  • قالب وبلاگ
  • فرش