تاريخ : ۱۳٩٢/٦/۸ | ۱:٠۳ ‎ق.ظ | نویسنده : کوروش کبیری

نوشتی خیلی زیاده و من سعی میکنم تا اونجایی که ذهنم و قلم یاری میکنه بنویسم

داستان از اونجا شروع شد که از پس از اصرار های من و جدیت خود همسر تصمیم گرفتیم که برای گرین کارت اپلای کنیم

به تاریخ اینجا سوم ژانویه 2013 کل پروسه نوشتن نامه ها و پر کردن فرم ها و .... تموم شد و ما فایل کردیم برای گرین کارت

و شانس با ما یار بود و بر خلاف تصوراتمون نیمه های فوریه بود که خبرای خوش بهمون رسید و ما سر از پا نمیشناختیم ، به گفته وکیل محترم کیسمون خیلی عجیب و غریب بود

خلاصه بقیه ماجرا کارهای روتین بود که باید انجام میشد مثل آزمایش و انگشت نگاری و ...

که ما همه کارهارو  به سرعت هر چه تمامتر انجام دادیم

به محض اینکه برای انگشت نگاری رفتیم من برای گرفتن بلیط برای ایران دست به کار شدم یه جورایی با توجه به سریع بودن روند کارهای مربوط به گرین کارت خاطر جمع بودم که "تراول داکیومنت " یا همون کارتی که برای رفتن به ایران نیاز داشتیم به زودی زود میادبرای همین بلیط ایران رو برای 13 جون اوکی کردیم

نیمه  می بود که تراول داکیومنت هم اومد و ما خیالمون راحت شد که با خیال راحت بعد از نزدیک به 6 سال به وطن عزیزمون ایران برمیگردیم

روز 13 جون برابر با 24 خرداد درست روز انتخابات وارد ایران شدیم

هیجان عحیبی داشتیم درسته که مامان و باباها برای دیدن ما اومده بودند ولی خب دیدین دوباره اونها و دیدن خواهر و برادر عزیزم و آشنایان و دوستان   هیجان نشستن هواپیما رو چندیدن برابر میکرد 

نفسم در سینه حبس شده بود و حس عجیبی داشتم  وقتی از پنجره هواپیما کوه سبلان رو دیدیم باور کردیم که در خاک ایران هستیم

نوشتن احساساتم در آن لحظه بسیار دشوار است

 

ما ساعت 3 بعدازظهر روز 24 خرداد بعد از 5 سال و نیم وارد ایران شدیم

 

 

 



  • قالب وبلاگ
  • فرش