تاريخ : ۱۳٩٠/٧/٢۸ | ٦:٤٢ ‎ق.ظ | نویسنده : کوروش کبیری

پسر شیرین من !

 تو شیرین تر از آنی هستی که می اندیشیدم

در دو ماهگی خنده هایت صدا دار شده است و شیرینیت را چندین برابر کرده است

تو دستان کوچکت را پیدا کرده ایی و مدتها با آن سرگرم می شوی و به آن نگاه می کنی و گاهی دستانت را در دهان فرو می بری و با صدای ملچ ملوچ متوجه می شویم که دستت را با اشتها می خوری

 

 

تو دو ماهگی خودت رو بلند می کنی و با شدت هر چه تمام تر راه می ری و وقتی رو شکمت می خوابونیمت خودت رو رو دستات نگه میداری

به شنیدن لالایی (گنجیشک لالا) خیلی علاقه داری و وقتی با شدت گریه می کنی این لالایی رو برات میزاریم و تو خیلی زود آروم می شی


 

تو خیلی زودتر از دو ماهگی به موزیکال بالای سرت توجه نشون میدی و برایش ذوق می کنی و با هیجان تمام پاهایت را تکان میدهی

 

 

اگر خواب آلود باشی به هیچ عنوان از شیشه شیر نمی خوری .. روزا خیلی کم می خوابی ولی تو شب درست مثل آدم بزرگا خوابت تنظیمه

 

 

18 سپتامبر از ساعت 10 شب تا 6 فردا صبحش خوابیدی و ما رو کلی متعجب کردی

روز 12 سپتامبر برای چکاپ دوماهگی و واکسن رفتیم

تو پسر کوچولوی قوی من هستی و برای واکسن نه تب کردی و نه بیتابی کردی

در چکاپ دوماهگی 5900 کیلو و قدت 59 سانتیمتر بود

اولین پیک نیکت رو در 4 سپتامبر به همراه مامان جون و بابا جون و دوستان گلمون به "مانت لمون " تجربه کردی

 

 

روز بیستم سپتامبر بابا جون یوسف از پیش ما رفت و ما دوباره تنها شذیم و دعا می کنیم که روزا زود نگذره مجبور بشیم با مامان جون هم خداحافظی کنیم

این روزها روزهای خیلی سختی برای بابا احسان هست چون دیگه چیزی به تموم شدن درسش نمونده و ما مجبوریم این شهر رو با تمام خاطراتش ترک کنیم ولی هنوز مشخص نیست کجای این سرزمین پهناور تو سرنوشت ما نوشته شده !!!

 

 

 



  • قالب وبلاگ
  • فرش