تاريخ : ۱۳٩٠/٧/۱۱ | ۱٢:٠٦ ‎ب.ظ | نویسنده : کوروش کبیری

پسر شیرین و قشنگم!

بهترین خاطره زندگی من و بابا زایش توست که در ذهنمان همیشه خواهد ماند

تو یک هیجان وصف ناپذیر رو به زندگیمون هدیه دادی و از این بابت خدا را صد هزار مرتبه سپاس می گوییم

 

هدیه احسان به من برای زایش کوروش یک سرویس خیلی زیبا بود که از ایران برام سفارش داده بود که همیشه به یادگار نگه خواهم داشت

روزای اول شیر من خوب نمی آمد و من رو به یک غصه خیلی بزرگ روبرو کرده بود و من نگران از اینکه چگونه گرسنگی کودک کوچولویم را برطرف کنم ولی پرستار به اجبار به شیر خشک متوسل شد . اینجا باید بگم که چقدر پرسنل بیمارستان صبورانه برخورد کردند و این موجب شد که من کمتر دچار افسردگی پس از زایمان بشم

البته ناگفته نماند که روانشناس هم برای اینکار آمده بود و این نشون میده که چقدر دیپرشن پس از زایمان اهمیت داره !!

اول قرار بود که یک شب در بیمارستان بمونیم ولی پرستار خیلی به من تاکید کرد که حتما دو شب بمونم تا من بتونم به کوروش شیر بدم و الحق که چقدر خانم کارشناس شیردهی به من کمک کرد که من هیچوقت محبتش رو فراموش نمیکنم

من ، احسان و کوروش دو شب تو بیمارستان بودیم دو شب به یاد موندنی ! احساس خوبی داشتم و اصلا دردی نداشتم و یا شاید هم درد رو فراموش کرده بودم

کوروش از روز پنجم تولدش گردنش رو نگه می داشت که کلی تعجب کردیم ... روزهای خوبی رو تجربه کردیم و بدون اغراق بهترین روزهای زندگی من همین روزها بود و من همیشه دلم براشون تنگ می شه

بند ناف کوروش روز سیزدهم تولدش افتاد که البته در مقایشه با بقیه بچه ها خیلی دیر بود و همون روز اولین حمام زندگیش رو تجربه کرد و کلی بهش خوش گذشت و از اون روز فهمیدیم که از آب بازی خیلی خیلی خوشش میاد

روز۲۶ جولای یعنی پانزده روزگی کوروش رو پیش دکتر هوبیچ ختنه کردیم که البته با مخالفت احسان بود اما یه جورایی راضیش کردم .اصلا فکرشو نمیکردم که به این راحتی باشه چون اصلا کوروش اذیت نشد و تا من اومدم غصه بخورم بعد پنج دقیقه پرستار اومد و گفت که تموم شد و واقعا کار این دکتر عالی بود . اینجا چون ختنه نسبت به ایران کمتره ما کلی تحقیق ردیم و این دکتر رو انتخاب کردیم

 

کوروش در روز بیستم تولدش روی پاهای خودش ایستاد منظورم اینکه خیلی محکم پاهاش رو فشار داد

اولین خنده کوروش روز ۲۸ هشتم تولدش بود و ما کلی از این لخظه لذت بردیم و این لحظه ایست که هر پدر و مادری اینو تجربه کرده و ازش لذت برده و ما هم از قاعده این پدر و مادر ها مستثنی نبودیم

کوروش  از اولین روز به دنیا تومدنش شبها خوب می خوابید و توی شب فقط یکبار برای شیر خوردن بیدار می شد 

اولین مسافرتت تو بیست و هشت روزگی بود که به خوبه دایی حسین تو کالیفرنیا رفتیم که مسافرت خیلی خوبی بود و تو اصلا اذیت نکردی و بر خلاف گفته اطرافیان تجربه خیلی خوبی بود

اولین مهمونی تو ده روزگی بود خونه خاله نگار و عمواحسان (دوستای گلمون) و اولین پارتی واقعی رو در ۴۷ روزگی تجربه کرد.

 

در ویزیت یک ماهگی ۴۷۰۰ گرم وزن داشت

 



پینوشت ۱   : از نگار عزیزم ممنونم که آدرس وبلاگ رو توی وبلاگ سیاوش خوشگل خاله گذاشته تا من دوباره بتونم با دوستان قدیمی عزیزم در ارتباط باشم

پینوشت ۲ : خیلی ممنونم از دوستان گلم که به من و کوروش محبت دارید همیشه از دیدن پیغامهاتون خوشحال خواهم شد مرسی از همراهیتون



  • قالب وبلاگ
  • فرش