تاريخ : ۱۳٩٠/۱٠/٢٢ | ٥:۳۱ ‎ق.ظ | نویسنده : کوروش کبیری

پسرم !

امروز یازدهم ژانویه هست و یازدهم هر ماه منو یاد یازدهم جولای می اندازه

بله پسرم تو امروز 6 ماهه شدی ....نیم سال از عمر قشنگ تو می گذره تویی که وجودت برای منو بابا بخصوص تو این روزا یه هدیه خیلی بزرگه

 

6 ماهگی تو همراه با یه تحول بزرگ بود اونم یه جابحایی بزرگ از شهری که به دنیا اومدی به "پراویدنس"

بله از "گرند کنیون استیت" به "اوشن استیت" اومدیم برای کار بابا که تو با اومدنت بهش ارمغان دادی 

اینجا یه خونه دو خوابه گرفتیم که تو هم برای خودت اتاق خواب داشته باشی و اتفاقا دیروز تخت و کمدت اومد و دیشب رو بعد از بیش از دو هفته تو جای خودت خوابیدی و برعکس این شبها که نمی خوابیدی و تو شب چند بار بیدار میشدی خیلی خوب خوابیدی و کلی مارو خوشحال کردی

روز دوم ژانویه به مدت زیادی خودت بدون کمک نشستی و ما وسط این همه کار نمی تونیم از شیرینی ایی که تو برامون داری غافل بشیم

وقتی که می گم بابا کو ؟ به بابا احسان نگاه می کنی و بهش لبخند میزنی

اسمت رو دیگه خیلی خوب می شناسی و حتی اگه بابا جون و مامان جون از وبکم صدات کنن برمیگردی

خیلی خوش خنده و قلقلکی هستی البته تا زمانی که سیر باشی و خوابت نیاد

از پوره میوه جات عاشق موز و سیب هستی بقیه رو هم دوست داری ولی لوبیا و نخود فرنگی رو با مستقیم تو چشم ادم زل میزنی و با زبون میدی بیرون :)

سینه خیز رفتنت یه کوچولو پیشرفت کرده سینت رو می چسبونی رو زمین و دست و پاهات رو میاری بالا و به شدت تکون میدی و این موفع هاست که من و بابا می خواییم درسته قورتت بدیم  گاهی اوقات هم خودت رو به جلو پرتاب می کنی ولی هنوز کامل حالت چهار دست و پا نگرفتی

به همه چیز دست میزنی و همرو می کنی توی دهنت

روز نهم ژانویه هم با بابا رفتیم دور و اطراف خونه برای گشت زدن و این اولین گردش تو بود در شهر جدید

روز دوازدهم دی ماه هم سومین سال تولد پسر خاله جونم سیاوش بود

سیاوش جونم تولدت مبارک امیدوارم به زودی همدیگرو ببینیم و با هم بدو بدو و بازی کنیم

 

روز دهم دی ماه و نوزدهم دی ماه هم تولد بابا جون یوسف و مامان جون ناهید بود

تولدتون مبارک



  • قالب وبلاگ
  • فرش