تاريخ : ۱۳٩٢/۸/٢٧ | ٦:٠۳ ‎ب.ظ | نویسنده : کوروش کبیری

کوروش بسیار به اعداد و حروف الفبا علاقه نشان میدهد

در تمام بازیهایی که دارد چه با اعداد و چه بازی معمولی مثل بازی با ماشین هر جور که شده شماره ها و حروف را وارد بازی میکند یا از من میخواهد که بازی کنیم

کوروش در حالیکه شماره هارو کنار هم میگذارد : مامان 3 با 0 چی میشه ؟؟ ( مامان تری با زیرو چی میشه ؟)

مامان  : تو بگو چی میشه ؟!!

کوروش : Thirty

 

 

برای تشویق کوروش به دستشویی رفتن یه مقوای بزرگ به در کمد دستشویی چسبانده ایم که برای هر بار جیش کردن یک استیکر بچسباند در این استیکر ها شماره ها و عکس حیوانات دیده میشود

کوروش دو تا 66 رو کنار هم میبیند

کوروش : بابا Sixty six

بابا : آفرین پسرم

کوروش : بابا اگه گفتی این چنده ؟ ( دوتا مانکی رو کنار هم نشون میده )

بابا : ؟!!!


کوروش : مانکی مانک !!! MONKEY MONKE

 

 

 

 

وقتی که شروع یه شمردن میکند  :

21 ، 22 و .... 29 .........   TWENTY TEN     :))

 

کوروش : مامان ONE با ZIRO و ZIRO  میشه : خاندرد  (هاندرد)

 

شمردن عکس ها ، آدمها ، و ... همه را به خوبی متوجه میشود و به درستی میشمارد

 

با دستهای کوچکش اشکال و شماره ها را دست میکند

با یک دست عدد یک  و با دست دیگر که به صورت حلقه شده ( انگشت اشاره و شصت ) در آورده عدد 10 رو دست میکند

 

پنج انگشت هر دست را باز میکند میگوید فایو ،و سپس خودش میگوید :

فایو با فایو میشود 10

 

این هم پسر نامبر دوست ما !

 

 

 

 

هالووین امسال خیلی خیلی به پسر ما خوش گذشت و لباس امسالش "خرس پوه" بود که خیلی خیلی دوستش داشت به جز مواردی که در برداشتن کلاه ظاهر میشد

 

خانه یکی از همین دوستان پلی دیتی برای هالووین دعوت شدیم و کوروش کلی شکلات و جایزه گرفت و در کنار دوستانش بهش خوش گذشت

وقتی که به خانه برمیگشتیم در مسیر برگشت برای من از کارهایی که کرده در کنار دوستانش تعریف میکرد و بعد از اون هم وقتی باباش از سرکار برگشته براش تعریف کرده که هر کس چه لباسی پوشیده بوده و چه کارهایی  کرده اند 

این هم کوروش و دوستانش در هالووین سال 2013 

 ا

 

 



تاريخ : ۱۳٩٢/۸/۱٦ | ٤:٠٢ ‎ق.ظ | نویسنده : کوروش کبیری

کوروش کوچک ما مثل یک هنرمند کوچک نقاشی میکند و برای هر نقاشی توضیح خاص خودش را داد و هرگز بدون توضیح نقاشی را رها نمیکند

در هر صفحه فقط یک موضوع میکشد و مثل برق و باد دفتر نقاشی را تمام میکند و یک دفتر دیگر درخواست میکند

کوروش خیلی به نقاشی علاقه دارد و از وقتی که کوچک بود نقاشی و خط خطی میکرد در حدی که تمام دیوارهای منزلمان دفتر نقاشی ایشون بوده و اثرات هنریشان همه جا نمایان است

این پست را فقط و فقط به نقاشیهای کوروش اختصاص میدهم و دوست دارم نظرتون رو درباره دست های هنرمند این کوچک پسر بدانم .. یک عدد مادر بسیار فرزند شیفته

 

توضیحی که میخواهم بدهم در مورد این است که کوروش اخیرا بین 25 تا 27 ماهگی بسیار بسیار به وسایل نقلیه علاقمند شده است و کتابی دارد که تمام در مورد همین وسایل نقیله هست و قابل عرض است که این مادر بیسواد نام بسیاری از این ماشین ها را بلد نبوده وحتی  هرگز نشنیده بوده  و از طریق ایشون یاد گرفته اند

بنابراین بیشتر موضوهات این نقاشی ها به همین وسابل نقلیه مورد علاقه بر میگردد البته اینجا هر وسیله نقیله اسم خودش را دارد و مثل کشور ما نیست که همه ماشین های بزرگ کامیون نام دارد

وسایل نقلیه مورد علاقه عبارتند از :

Fire Truck ( ماشین آتش نشانی) - Dump Truck ( کامیون ) - Loader (لودر) - School Bus ( اتوبوس مدرسه) - Grass Cutter ( ماشین چمن زنی ) - Ambulance (آمبولانس ) - Garbage Truck (ماشین حمل آشغال ) - Tractor (تراکتور)

 

درخت

 

تراکتور

 

قاشق و چنگال

 

پروانه

 

اتوبوس

 

قطار

 

عدد 12

 

سه تار

 

خورشید و ماشین مسابقه

تراکتور

قطار

 

ماشین حمل آشغال ( اون که بالای ماشین به صورت دایره کشیده شده سطل زباله هست که توسط ماشین حمل آشغال بلند میشود )

 

ماشین چمن زنی



تاريخ : ۱۳٩٢/۸/۱۳ | ٥:٤٥ ‎ب.ظ | نویسنده : کوروش کبیری

بعد از بر گشت از ایران حرف زدن کوروش خیلی خیلی پیشرفت کرد ! البته که پیش از رفتن کوروش صجبت میکرد ولی جملاتش در حد دو کلمه و گاهی سه کلمه بود

چنان صحبت کردنش بین 24 و 25 ماهگی پیشرفت کرده بود که وقتی تلفنی به بابا احسان میگفتیم باور نمی کرد ! تا اینکه اومدیم پیشش و با تعجب که چه جوری شده تا این حد پیشرفت داشته !!

کوروش از 25 ماهگی کامل صحبت میکنه البته که خیلی از کلمه هارو اشتباه تلفظ میکنه ولی منظور رو کامل میرسونه !

از 26 ماهگی وقتی یه کلمه رو بهش نصفه میگیرم ادامش رو میگه و وقتی که من و باباش با هم حرف میزنیم خودش رو در بحث دخالت میده و کاملا متوجه موضوع صحبت ما میشه !

خاطرات ایران کاملا یادش هست و با خودش تکرار میکنه و یا برای ما تعریف میکنه

مثلا

کوروش : مامان خاله سوعا نماز نمیخونه نگوشی میکنه !

مامان : خب ؟

کوروش : عمو جون نماز میخونه

مامان : عمو جون چه جوری نماز می خونه ؟

کوروش : اینجوری و سپس دولا و راست میشه و ادای نماز خوندن رو در میاره

کلا مقوله نماز خوندن براش خیلی جالب بود و زیاد در مورش حرف میزنه هر کی ندونه فکر میکنه این بچه اصلا ندیده مادر و پدرش نماز بخونن :)))))

 

کوروش : مامان یادته با سیاوش رفت سایه (به حیاط خونه بابا اینا میگه سایه) با سیاوش آب بازی کردی ؟!!

مامان : قربونت برم یادته ؟

کوروش : به سیاوش گفتی (گفتم) سَ یِت ( یعنی به سیاوش گفتم آب رو بریز روی سرم )

مامان : خب ؟؟

کوروش : باباجون میوسف (باباجون یوسف) دو تا آب داشت واسه سیاوش ریخت واسه کوروش ریخت :D

موضوغ از این قرار بوده که بابا جون یوسف که بابای بنده باشن دو تا تشت پر آب کرده براشون و به ترتیب براشونتو تشت ها آب پر میکرده :)))

 

یک هفته بعد از اومدن از ایران چون هنوز هوا خوب و آفتابی بود تصمیم گرفتیم تا تابستان نرفته یه سری به اقیانوس بزنیم

روز اول سپتامبر به آتلانتیک سیتی رفتیم که حدود یک  ساعت و نیم با ما فاصله داره کوروش هم خیلی لذت برد از شن بازی و کمی تا قسمتی از آب بازی

مامان کوروش بیشتر از آب بازی لذت برد ::))

 

کوروش نقاشی هایی میکشه که ما انگشت به دهن میمونیم که مادر و پدرش هستیم و البته دیگران هم متعجب میشدن در پست بعدی حتما مجموعه ایی از نقاشی هاش رو اینجا میگذارم

 

 

کوروش 25 ماه 20روزه 

 

 



  • قالب وبلاگ
  • فرش