تاريخ : ۱۳٩٢/٢/۱٠ | ٥:٠٤ ‎ب.ظ | نویسنده : کوروش کبیری

 

وقتی به شرق آمریکا اومدیم تازه متوجه شدم که 4 سال چه بهارانی رو از دست دادیم

بوش خوش بهار شهر ما ، یاد آور بوی آشناییست که خاطرات کودکیم را به همراه دارد

 

 

 

 

 



تاريخ : ۱۳٩٢/٢/٩ | ۳:٥۱ ‎ب.ظ | نویسنده : کوروش کبیری

مامان نازنین با خنده و شوخی پازل شماره 18 رو جلوی کوروش میگیره و میپرسه کوروش این شماره چنده ؟؟!!!

کوروش نگاهی به پازل میندازه ، سرش  رو به بازی خودش گرم میکنه و بیتفاوت میگه :

EIGHTEEN !!!!!!!!!!!!!!!!

مامان نازنین  :  :O:O:O

بابا احسان :   :O:O:O

بعد از اون متوجه شدیم که 14 ، 16 و 20 رو هم بلده !!!!



تاريخ : ۱۳٩٢/٢/٧ | ٤:٢٠ ‎ب.ظ | نویسنده : کوروش کبیری

پسر کوچک من حالا همه چیز میداند منظورم از همه چیز در حد سن خودش و حتی زیادتر است  !

گاهی وقتها باورم نمیشد این همان پسر کوچولوی شکستنی است که باید گرسنگی اش را رفع میکردیم ، باد گلویش را میگرفتیم  و ...

پسر من حالا خودش از پله ها بالا میرود ، خودش قاشق و چنگال به دست میگیرد ، خودش اسباب بازیهایش را جمع میکند ، خودش سعی میکند کفش به پا کند

معنی همه حرف های ما را متوجه میشود به حدی که من و بابا مجبوریم از کلمات رمزی استفاده کنیم

در آینده ایی نچندان دور از من و پدرش بی نیاز میشود و من میمانم و حسرت روزهای شیرین کودکیش

 

حالا علاوه بر اشکال دیگر که از پیش میشناخت و میگفت "لوزی" را هم میشناسد و میگوید "دایمند"

6 ضلعی را با زبان خودش میگوید :)

حالا علاوه بر Circle به دایره "گردی" هم میگوید

هر جا اشکال را ببیند تشخیص میدهد حالا میخواد اونجا کاشی ، موزاییک یا کف پوش پیاده رو یا اسباب بازی یا هر جای دیگر

وقتی با دستهامان اشکال و اعداد و حروف را نشان میدیم میگوید !!

مثلا با دستمان شکل قلب را نشان میدهیم میگوید "آرت" همان Heart

حروف کوچک انگلیسی را میشناسد و میگوید

اولین کلمه زندگی اش را در 21 ماه و 5 روزگی خوند وقتی که برای عوض کردن پوشکش سرگرمش میکردم کرم بدنش رو به دستش دادم تا بازی کنه چون واقعا عوض کردن پوشک خیلی خیلی سخت شده است

کوروش هم از روی کرم بدنش کلمه Baby رو تشخیص داد و انگشت کوچکش رو روی کلمه گذاشت و گفت مامان "Baby"

من هم یک عدد مامان ذوق زده بودم که غرق در بوسه اش کردم

خیلی از کارهایش برایم باور نکردنی ست

رنگ ها را که میشناخت حالا هم به پارسی و هم انگلیسی رنگ هارا میگوید

وقتی میگه آبی بلافاصله میگه "بلو"  زرد "یاوو" سپید "وایت" قرمز "رِِت"

p را نشان میدهد و میگوید پ ، پ ، پ ... پی و بلافاصله میگوید Puppy یعنی P مثل پاپی !!

بازه لغاتی که میگوید خیلی خیلی زیاد شده است تقریبا هر چیزی که ما میگوییم میگوید

به تازگی درخواست هایش را مطرح میکند

کوروش :مامان

مامان : جانم پسرم

کوروش : بَستی ایی می خوام :)

 

به به مورد علاقه اش "بستنی " است به حدی که حاضر است به جای صبحانه و نهار و شام هم بستنی نوش جان کند

صبح ها که چشمش را باز میکنه میگه "بستی ایی  "

 

عادت بدی که به تازگی پیدا کرده اینه که محکم میکوبه تو صورت خودش و من !

یه بار محکم کوبید تو صورت من و من به حالت ناراحت شدن جلوی صورتم را گرفتم

کوروش دست من را با زور کنار زد و گفت : اوبی ؟؟ و یه بوس جانانه منو مهمان کرد

ولی هنوز نمیدونه که زدن تو صورت کار خوبی نیست و تکرار میکنه

 

قد ": 88

وزن : 13100

 

 



  • قالب وبلاگ
  • فرش