تاريخ : ۱۳٩۱/٢/٢٥ | ٩:٥۱ ‎ق.ظ | نویسنده : کوروش کبیری

امروز روز من بود "روز مادر"

باورم نمی شود که امسال من هم روزی برای خودم داشتم و همه این روز را به من شادباش می گفتند چون اولین روز مادر من بود و حس و حال خوبی داشتم .

امروز چندین بار کوروشم رو بوییدم و بوسیدم من مادرم! مادر کوروش کوچک که با دستان کوچکش پای مرا می گیرد و می ایستد و نگاهش آغوش مرا می طلبد

من  کم خوابم، خسته ام و ... ولی مادرم پر از عشق و هیجان

با بابا احسان و کوروش رفتیم پارک و کوروش تاب تاب بازی کرد و هنگام تاب تاب بازی خوابش برد بغلش کردیم و گذاشتیمش تو کالسکه کمی قدم زدیم و از هوای خوب لذت بردیمو برگشتیم خونه و بابا احسان برامون جوجه کباب درست کرد و .... روز مادر رو گذروندیم

 

 

روز مادربر همه مادران ایران زمین فرخنده باد

 

 کوروش از روز 8 می موهایش را شانه میزند

 از روز 2 می وقتی می گوییم "الو" گوشی را در گوشش می گذارد

 


 

 

 



تاريخ : ۱۳٩۱/٢/۱۸ | ۱٠:٢٢ ‎ب.ظ | نویسنده : کوروش کبیری

آغوشم را می خواهد

در آغوشش می کشم و ازش می خواهم مرا ببوسد 

 دو دست کوچکش را دور سرم گره می کند ،دهان کوچکش را تا جایی که باز می شود رو صورتم می گذارد و فشار می دهد !

بوس می کند ! البته به سبک خودش

تمام صورتم با آب شیرین دهانش خیس می شود

این است دلچسب ترین بوسه دنیا !

 



تاريخ : ۱۳٩۱/٢/۱٤ | ۱۱:٢٠ ‎ق.ظ | نویسنده : کوروش کبیری

 

با تلفن حرف می زنم ، غرق در صحبت میشوم ناگهان به خود میایم و به دنبال کوروش می گردم

کوروش کوچک  زیر میز با خیالی آسوده  تمام دستمالهای داخل جعبه را بیرون کشیده است و تکه تکه کرده و آواز می خواند

خندیدم  ! از اینکه چگونه یک جای دنج برای خودش فراهم کرده است

تا نگاه من را میبیند هیجان زده میشود ، جیغ می کشد و چون میداند که کارش آفرین ندارد فرار می کند

دستمالها را از دستش میگیرم تا آنها را در دهانش نکند ! شاید هم در این مدت دستمالی خورده باشد چیزی در دهانش نیست !

با خود گفتم کاش ما هم با یک جعبه دستمال کاغذی و بدون دغدغه سرگرم می شدیم و غم دنیا به خیالمان نبود مثل یک کودک نه ماهه :)



تاريخ : ۱۳٩۱/٢/٧ | ۱۱:۱۳ ‎ق.ظ | نویسنده : کوروش کبیری

سلام

آغاز نه ماهگی کوروش مثل هشت ماهگی پر از پیشرفت بود و من اینجا فقط و فقط برای ثبت خاطره برایش می نویسم!

از روز 19 آپریل کوروش 9 ماه و 9 روزه کلمه "آب" رو گفت مفهومش رو خوب می دونه و وقتی می گم آب کو؟ میره به سمت ظرف آبش و برمیداره و می نوشه 

 

 

 

 

 

هنوز هم ساز میزنه و آواز می خونه و تا بهش می گم برو ساز بزن میره و ولزش رو برمیداره و شروع می کنه به زدن قشنگ میدونه که این کلمه "زدن" مربوط میشه به ساز زدن

از اوایل 9 ماهگی دست دستی و سرسری می کنه وقتی که باباش آواز می خونه شروع می کنه سرش رو تکون دادن به نشونه لذت بردن از آهنگ

روز 20 آپریل بابا جون کوروش از پیشمون رفت و کلی دلتنگشون شدیم و البته باباجون هم دلتنگ کوروش شدن

از اواسط هشت ماهگی کاملا چهار دست و پا میره و مدل چهار دست و پای کماندویی رو به ظور کل گذاشته کنار ولی من اونجوری هم خیلی دوست داشتم چون خیلی خیلی با نمک می شد :)

روز 13 آپریل روز خوبی نبود :( در هنگام راه رفتن کوروش بغل باباش بود که با هم خوردن زمین و پیشونی کوروش خورد به سنگ من خیلی ترسیده بودم و چشمام سیاهی رفت و افتادم ولی زود به خودم اومدم و کوروش رو بغلم گرفتم و دیدم هیچی نشده و از ترسیدن و فریاد زدن من کمی ترسیده و شروع کرده به گریه کردن

کوروش کلا بچه خوش اخلاقی هست و کمتر میبینیم که گریه کنه برای همین زمانی که گریه می کنه حتما علتی داره وگرنه بیخودی گریه نمیکنه !


از روز 2  می"بای بای" می کند و از روز اول می کلمه رفت و میگه !

هر آهنگی که پخش میشه زود شروع می کنه خودش رو تکون دادن به نشونه رقصیدن

هر کس هم ساز بزنه زودی میاد جلوش و خودش رو تکون میده و سرش رو هم تکون میده

به ظرف و ظروف آشپزخونه خیلی خیلی علاقمند هست و زود میاد در همه کابینت هارو باز می کنه و ظرفارو میریزه بیرون

خودش دیگه می تونه با لیوان آب بخوره


یاد گرفته موزیک اسباب بازیشو روشن می کنه و خودش باهاش می رقصه و وقتی موزیک تموم میشه بهش می گم برو اهنگ بزار و دوباره می کوبه روی اسباب بازی تا روشن بشه

وقتی بهش می گیم " دالی موشه " سرش رو کج میکنه و باهامون دالی موشه بازی می کنه

 

عاشق دستمال کاغذی است و به ثانیه ایی همه را از جعب بیرون میکشه و تیکه تیکه می کنه :))

 

وزن کوروش در 9 ماهگی 11 کیلوگرم و قدش 76 سانتی متر



  • قالب وبلاگ
  • فرش